سیدالشهدا ع، کشتی "رهایی بخش" بشر امروز (سفینه النجات همه عصرها)
موکبهای اربعین _ گروههای جهادی دانشجویی ۱۴۰۱ _ زیارت اربعین
زیارت، از جمله زیارت اربعین و بطور اخص، این پیادهروی عظیم اربعین، اولاً در رسانههای جهان، چرا سانسور میشود؟ نگران چه چیزی هستند؟ و ثانیاً با همه این عظمتش، چرا وسیله است، نه هدف؟ هدف از زیارت سیدالشهدا و این پیادهروی و همه فعالیتهایی که میکنیم، چیست؟ یک بخشی از مراسم عزاداری و زیارت، بین شیعه، از هدف منحرف شده است، جای وسیله و هدف، عوض شده است و متوجه نیستند که کل این مباحث، از جمله همین زیارت و عزاداری اربعین، وسیلهای است برای هدفی و آن هدف، آنقدر مهم بوده است که حسین ابن علی (سلامالله علیه) هم در برابر آن هدف، باید فدا میشده است. آن چیست که از حسین مهمتر است که حسین هم در راه او باید قطعهقطعه شود؟ فرزندان پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) باید به زنجیر کشیده شوند، شلاق بخورند. آن هدف چیست که به همه اینها میارزد؟ خیلیها به آن هدف، بیتوجه هستند و بیتوجه هستیم. فکر کردیم که امام حسین، شهید شده است تا ما عزاداری کنیم و ثواب کنیم و ما به بهشت برویم. یعنی هدف نهضت سیدالشهدا این بوده که ماها اینجوری به بهشت برویم.
زیارت اباعبدالله و اشک بر شهدای کربلا، قطعاً اجر و منزلتی عظیم معنوی، در آخرت دارد و آثاری مبارک در دنیا دارد. صرف محبت اهل بیت، صرف سادهترین زیارت، پاداشی عظیم دارد اما باید توجه داشته باشیم که کل این مسائل برای چه بوده است؟ هدف را، خود سیدالشهدا در نطقهای مختلفی، هم در طول عمر مبارکشان، هم در مسیر کربلا، بارها به اشکال مختلف فرمودهاند. هدف نهایی و اصلی، توحید و عدالت است. امر به معروف، نهی از منکر، قیام برای اقامه قسط، مبارزه با حکومت جور، تلاش در جهت تشکیل حکومت اسلامی ناب و صادق، آمادگی برای شهادت و با اطلاع از خطر و شهادت، به استقبال مرگ، آن هم چنان مرگی رفتن، همه اینها وسیله هستند. هدف، توحید و عدالت است. هدف، تقرب به خداوند، ساخته شدن انسانهای هر چه بیشتر و هر چه انسانتر، هر چه موحدتر، هر چه عادلتر است.
هدف نهضت سیدالشهدا چیست؟ هدف زیارت و عزاداری باید همان باشد و در موارد متعددی، بین ما هدف، آن نیست. خود اینها را هدف گرفتهاند، مثل کسی که با انگشت اشاره، به سمت ماه اشاره کند و به همه بگوید: آنجا را ببینید و همه به این انگشت نگاه کنند و توجه نکنند که این انگشت، اشاره به ماه است. این انگشت، وسیله است. این وسیله، مبارک است، چون اشاره به آن هدف است اما نباید هی به انگشت طرف نگاه کرد، باید دید آن انگشت به کدام جهت اشاره میکند؟ کل ماجرای کربلا، انگشت اشاره به سوی توحید است. نه فقط توحید انتزاعی در ذهن افراد، بلکه توحید عملی هم. توحید در سیاست، توحید در عبادت، توحید در سبک زندگی، توحید در حکومت، توحید در خانواده، توحید در بازار.
حالا این دوستانی که به عنوان موکبهای سیار دانشجویی، جهادی، این توفیق بزرگ را دارند که به زوار اباعبدالله خدمت کنند و این خدمت، یک خدمت مقدس و جهادی است و از هر نوع هدفی به جز خدا و توحید، باید عاری باشد، چطور این نسبت را بین این خدمت با آن مقصد، برقرار کنند؟
در باب آن نکته اول، همه بارها شنیدهایم و در رسانهها و اینها هم گفتهاند و میگویند که بزرگترین راهپیمایی جهان، بلکه کل تاریخ، راهپیمایی ثبتشده، در زمان محدود که هر سال هم تکرار میشود، در روزهای خاص، در مکان خاص و با این جهتگیری، رکوردزنی در طول تاریخ بشر است. یعنی اگر میخواهیم کرامات امام حسین را ببینیم و این که خداوند چطور اعجاز میکند، هیچکس باور نمیکرد، ۷۰- ۸۰ نفر، وسط بیابانها، در محاصره دهها هزار نفر، ظرف چند ساعت، یک نیمروزی، کشته و قتلعام شوند و همه بگویند تمام شد کارشان را ساختیم! و بعد، هزار و چندصد سال، آن پیروز آن معرکه که یزید است، کسی نمیداند قبرش کجاست که حتی برود به قبرش توهین کند و حسین و اصحاب حسین (سلامالله علیهم) که در آن غربت و تنهایی و در آن سکوت سیاه به شهادت رسیدند، بدنهایشان هم تکهتکه شد. دو- سه روز هم وسط بیابان افتادند. سرهایشان هم از بدنهایشان جدا شد. یعنی دیگر کلاً محو شدند. ظاهراً به لحاظ فیزیکی، دیگر از این بهتر نمیشود یک جمعی را منهدم و از تاریخ محو کرد ولی بعد از هزار و چند صد سال، بزرگترین تجمع تاریخ، بزرگترین پیادهروی جهان، به نام او صورت میگیرد. اینها معجزه نیست؟ این کرامت نیست؟ این، تحقق آن حرف حضرت زینب (سلامالله علیها) نیست که وقتی یزید خندید و آیه قرآن خواند، با تفسیر به رأی و تحریف، ایشان فرمودند که آیه خواندی، اما اشتباه خواندی. آن آیهای که تو خواندی، پاسخ سؤال دیگری است، جای دیگری دارد. آیهای که اینجا باید خوانده شود، این است: «سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون». به زودی ستمگران عالم خواهند دید که با چه انقلابی روبرو خواهند شد که منقلب و زیرورو میشود، همه چیز زیرورو خواهد شد. یعنی شما را زیرورو خواهیم کرد.
وقتی حضرت زینب (سلامالله علیها) به یزید که ابرقدرت کل جهان بود، چون حکومت اسلامی آن موقع، خلافت که دست یزید افتاد، بزرگترین قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی کل جهان شده بود. این ابرقدرت جهان، آنجا نشسته است، حضرت زینب(س) در زنجیر و اسارت، به او میفرمایند که: تو میخواستی شما میخواستید ما را محو کنید؟ تمحو. بعد فرمودند: «لا تمحو». شما هرگز ما را نمیتوانید محو کنید. شما محو خواهید شد. امروز روز پایان شما و روز آغاز ما است. خواهید دید و خواهند دید که از شما، چیزی نمیماند و ما تا آخر خواهیم ماند. این حرف حضرت زینب، خلاف همه محاسبات بود که اصلاً به چه دلیلی، شما دارید این حرف را میزنید؟ امروز این کرامت و اعجاز زینب نیست؟ اینهایی که در گینس نوشتهاند یا خواهند نوشت، بزرگترین گردهمایی جهان که در سال ۱۳۹۴، رسماً اعلام شد، مقامات عراقی گفتند ۲۶ میلیون، اعلام کردند. گشتند برای آن رقیبی پیدا کنند که قبلاً هم نبود. این اواخر، رفتهاند برای اینکه حسین در صدر آمار جهان نباشد، گفتهاند بله، یک گردهمایی مثلاً فلان وقتها، جایی، اللهآباد و حیدرآباد، شیعه، هر چند سال، یک بار میشود. به تدریج بیش از ۷۰ کشور جهان، کجا اینطور جمع میشوند؟ به جز حج؛ این خیلی مهم است که وقتی سیدالشهدا(ع)، مناسک حج را ناقص میگذارد و در مِنا که همه گوسفند قربانی میکنند، ایشان میگویند: ما میرویم کربلا، خودمان را قربانی کنیم. همه، حج غیرسیاسی میخواستند که ثواب کنند و به بهشت بروند. امام حسین، حج را سیاسی کرد. یعنی سیاسی بود. گفتند آقا، مناسک عبادی است، حالا دو- سه روز، بایست به قصد قربت، اعمال را تمام کن بعد برو. همه از همه جای دنیا میآیند، منتظر هستند که این مراسم را اینجا باشند، این روز را در عرفات و مِنا باشند و بعد بروند، طواف کنند و... آن وقت شما حاضر نیستید، دو روز صبر کنید؟ گفت: نه، حاضر نیستم، چون کل هدف حج هم توحید و عدالت است. حجی که تهش، حکومت جور است، یعنی شرک سیاسی است. شرک عبادی هم است. حجی که تحت امر حکومت جور است، در نقطه مقابل عدالت است حج نیست. حج حسین حج است که آن را نیمهکاره گذاشت. چون آنجا (کربلا) تجسم حج تمام بود. اینها همه پیام و درسی برای ماست. امروز، کسانی که دنبال عبادت بدون رسالت هستند، عبادت راحتطلبانه دارند عابد هستند اما عبد نیستند خودش را نشان میدهد. میدانید هر کسی عبادت میکند، عابد است اما هر عابدی، عبد نیست. شیطان، عابد بوده است، ۶۰۰۰ سال عبادت کرده است ولی عبد نبود. ممکن است خیلیهایمان اهل عبادت باشیم، اهل زیارت باشیم، عابد باشیم، اما عبد نباشیم. یعنی عبادت و مناسک و اینها را انجام بدهیم، اما حقیقتاً تسلیم حق نیستیم که وظیفه من الان چیست، همان کار را بکنم. بعد راجع به شیطان، راجع به ابلیس، قرآن میفرماید: «کان من المستکبرین. کان من الکافرین». این اصلاً از اول کافر بوده است. همان وقتی هم که عبادت میکرده است، استکبار و کفر، درونش بوده است. عبادت میکرده است منتهی برای منافع خودش.
از ۷۰- ۸۰ کشور جهان، از غربیترین تا شرقیترین، شمالیترین تا جنوبیترین، طولانیترین راهپیمایی جهان که در داخل عراق، حدود ۶۷۰۰ کیلومتر، جادهها، مسیرهای متفاوت را میآیند. بعضیها هم دیدهاید که از ۲۰۰۰ کیلومتر، راه میافتند. از هند و از این طرف، از آفریقا، از جاهای مختلف، میآیند. بزرگترین مراسم اطعام در جهان و در تاریخ؛ که به ۱۰- ۲۰ میلیون نفر چند روز و چند هفته، هر روز، سه وعده غذا، آن هم انواع و اقسام غذاها. بزرگترین سفرههای تاریخ بشر است. بزرگترین اطعام و انفاق عاشقانه. حداقل ۷۰۰ میلیون وعده غذا، بین زائران اربعین، توزیع میشود که بخش عمده آن هم، مردم محروم و فقیر، شیعیان فقیر و متوسط به پایین عراق هستند. حکومتها، دولتها، نقش اصلی ندارند بلکه مردم هستند. شما همهتان رفتهاید دیدهاید، صحنههایی که آنجا در اربعین اتفاق میافتد. ما، هیچ جای دنیا نه تنها ندیدیم، بلکه هرگز نشنیدهایم! همه جا رقابت بر سر خوردن است. در اربعین رقابت بر سر خوراندن است. همه جا رقابت، سر سواری گرفتن است، آنجا رقابت سر سواری دادن است.
دو بار در این چند سالی که ما توفیق داشتیم رفتیم، دیدیم با چوب، با چماق، جلوی ماشین را گرفتهاند که باید بیایید پایین، بیایید خانه ما. دیگر در دنیا با چوب و چماق، کسی را به زور نمیبرند بدهند، بخورند، بعد ماساژ پاهایش را بدهند، بعد، قربان صدقهاش بروند.
یک وقتی هم من در کربلا بودم، در یک کوچه فرعی داشتم میآمدم سمت حرم، دیدم یک بنده خدایی ایستاده است و مثل اینکه شکاری گیر آورده است، خودش آمد با چهار- پنج تا بچههای کوچک، قد و نیم قد، همهشان آمدند دور ما چند نفر، صبحانه خوردهاید؟ ناهار خوردهاید؟ گفتم بله، گفت حالا بیایید، یک بار دیگر هم خانه ما بخورید، گفتم: خیلی ممنونم، من باید بروم. دیدم اشک در چشمانش جمع شد دارد گریه میکند. گفتم چه شده است آقا؟ گفت خانه ما در کوچه فرعی است اصلاً کسی خانه ما نمیآید همه از خیابانها میروند. هیچکس نمیآید. دست من را گرفت گفت از تو خواهش میکنم، التماس میکنم، به خاطر حسین بیا. من دیدم دارد گریه میکند رفتم، نشستم و دیدم چای، صبحانه، قلیان، همهچیز آورده بود، یعنی دیدم اگر من الان هر چه به او بگویم، میآورد. بعد خودش و بچههایش، چهار- پنج نفری، جلوی من نشستند و کیف میکنند که مثلاً ما یک چایی داریم میخوریم. گریه میکنند. کجای دنیا، اصلاً همچین چیزهایی است؟ مسابقه ایثار، مسابقه انفاق، مسابقه برادری و خواهری، مسابقه خدمت، مسابقه نوکری. خانوادههایی که خودشان در طول سال گرسنه هستند، غذایی را به زائر اباعبدالله میدهند که خودشان، گاهی در طول سال، نمیخورند. بچه کوچکی که نشسته است، خانواده فقیر است، یک بسته دستمال کاغذی گذاشته است روی سرش. بچه دو- سه ساله، در آفتاب روی زمین نشسته است که اقلاً این دستمال کاغذی را از من بگیرید. اینها اعجاز حسین(ع) است.
حالا این را هم بگویم. من، یکی دوبار که خیلی خجالت کشیدم. بعضی از همینها، آنجا اینقدر پذیرایی میکنند، برای زیارت ایران آمده بودند، مشهد، قم. بعد میگفت که من که حالا کاری ندارم ولی فارسی بلد بود. گفت آمدم از فرودگاه، سوار تاکسی شوم یا رفت مغازهای گفت الآن یادم نیست. گفت آنجا همان کاری را یک کسی داشت از ایرانیها میکرد. گفت مثلاً عدد و رقم درست یادم نیست. مثلاً به او گفت ۱۶۰۰ تومان. بعد که من حرف زدم، فهمید ما ایرانی نیستیم. گفت ۱۶۰۰۰ تومان. بعد به او گفتم آقا، من فارسی بلدم. شما الان که یک رقم دیگری گفتی. گفت نه آقا، به حضرت عباس اینجوری بوده است. ایشان که برای من تعریف کرد از خجالت آب شد. یعنی شما ببینید این فرهنگی که در این مردم شیعه عراق و مسیر کربلا و نجف است، اینجا یکی از کارهایی که واجب است که این منتقل شود. یعنی مهمتر از آن مسیر ۷۸۰ کیلومتری، این اخلاق است، این نگاه ارزشی است. اینها را باید جهانی کرد، باید تکثیر شود. این، همان حالوهوایی است که ما در انقلاب ۵۷ داشتیم، بعد کمکم ضعیف شد. این آن حالوهوایی است که در جبههها، بچهها داشتند اینها معجزه میکنند. یکی از چیزهایی که باید منتقل و جهانی شود از همین پیادهروی اربعین، در ایران بیاید و ایرانی شود، با اینکه البته بخش مهمی از ملت ما واقعاً همین روحیه را دارند ولی گفتمان حاکم نشده و عرف نشده است. این کار بورس نشده است. آنجا بورس فداکاری است. اصل بر این است. آنجا همه رقابتها در جهت عکس است. هر جای دنیا، هر کسی به هر طرف میرود، اینها در جهت عکس هستند. همانطور که خود امام حسین، در جهت عکس کل جهان حرکت کرد. همه داشتند دور خانه خدا میچرخیدند، فلشهای سیاه، یک فلش سرخ، در جهت عکس، حرکت کرد. حالا در مسیر امام حسین هم، مسابقه سر خوراندن است، بزرگترین اطعام تاریخ، روزی ۷۰۰ میلیون، اطعام غذا. شاید بیشتر هم باشد، چون دولت عراق گفت ما اصلاً اشرافی که نداریم. همه جا در هر کوچه و پسکوچهای مردم موکب راه انداختهاند. گفت موکب رسمی عراقی، 18 هزار تا 20 هزار بوده است. ولی موکب غیررسمی، گفت تا صدهزار هم شاید بیشتر باشد، چون سر هر کوچهای، یک موکب میزنند. غذاهایی که خودشان در طول سال نمیخورند و برای مردم رایگان است. بعد، اعلام کردند بزرگترین اطعام رسمی ثبتشده جهان، مربوط به یکی- دوتا حادثه خاص بوده است که سازمان ملل و کل دنیا و همه قدرتها آمدهاند مثلاً ارتشهای بزرگ غرب آمدهاند که یعنی ما دیگر غوغا کردهایم اینها توانستهاند نیم میلیون غذا فراهم کنند، یکی زلزله هائیتی بود، یکی جای دیگری بود که همه با هم جمع شدند گفتند در حد ۴۰۰هزار و خوردهای، توانستیم غذا فراهم کنیم. یعنی نیم میلیون وعده غذایی بیشتر نتوانستند فراهم کنند. آن وقت این 700 میلیون فقط در روز غذا میدهند در حالی که آنجا کل آن نیم میلیون نشده است! در پیادهروی اربعین۷۰۰ میلیون اطعام میشود. آنجا تمام جهان جمع شدهاند نیم میلیون هم نشده است! قدرت معنویت، قدرت خون حسین که میجوشد اینجوری است که انسانیت، اخلاق، برادری، فداکاری، گمنامی، عشق، محبت. اصلاً محبتی که در مسیر اربعین میبینید، شما، کجا دیگر میبینید؟ همه، عاشق هم هستند. همه همدیگر را دوست دارند.
یک بنده خدایی تعریف میکرد، در تلویزیون من دیدم. گفت من داشتم میآمدم، خسته شده بودم، نشستم روی زمین. دیدم یک بنده خدایی آمده کنار من ایستاده است. من تعجب کردم با خودم گفتم چرا آمده اینجا ایستاده؟ بعد باز یک کم مثلاً رفتم آن طرف، دیدم باز دوباره آمد، ایستاد و من هم مثلاً نیم ساعت، آنجا نشسته بودم. بعد دیدم مثلاً اینجایی که ایستاده است، باز چند دقیقه بعد یکی دو سانت میآید اینطرفتر، باز میآید وسط! بعد گفتم آقا موضوع چیست؟ بعد فهمیدم او برای این که من آفتاب نخورم آنجا سایه نیست آمده جلوی آفتاب ایستاده است که سایهاش روی من بیفتد که من گرما نخورم. اصلاً نمیدانم این کیست. این نمیداند من کیستم، زبان همدیگر را نمیفهمیم. اصلاً به من هم نگفته که برای چه اینجا ایستاده است! یعنی اسلام دارد نمایش میدهد. این نمایشگاه اسلام است، نمایشگاه توحید و قرآن است، این نمایشگاه مکتب اهل بیت است. اینها خیلی مهم هستند. اینها در دنیا نظیر ندارد و در تاریخ، نظیر نداشتهاند.
بزرگترین نماز جهان، بزرگترین نماز جماعت جهان و تاریخ، از نماز جماعتهای حج بیشتر. در خود کربلا، اربعین، دیگه دیدهاید از بینالحرمین، همانطور است تا کیلومترها و کیلومترها، کل کربلا... اصلاً جمعیت و ظرفیت کل کربلا چقدر است؟ آن روزها یک مرتبه، میلیونها، میلیون نفر در کربلا میآیند. اصلاً نمیدانم چطوری آن همه آدم در کربلا جا میشوند. بعد اغلب خانههای مردم، پر از مهمان، در خانههایشان باز که بیایید داخل. در شرایط معمولی حتی ما مهمان هم از خانه بیرون بیرون میکنیم که آقا نیا داخل برو بیرون! ما کار داریم مهمان نمیخواهیم. ولی اینجا دائم میگویند بیایید داخل، اینجا برای شماست. تشکر میکنند که آمدی و منت سر او گذاشتی و داری غذای او را میخوری. بزرگترین نماز جماعت جهان، از دهها کشور و کیلومترها، بزرگترین نمایشگاه خدمات داوطلبانه گمنام. این هم در جهان نظیر ندارد. هیچکس نمیخواهد خودش را معرفی کند که من کی هستم. هیچکس تنبلی نمیکند، همه دنبال کار سخت هستند، کاری که سختتر است بقیه نمیکنند او میخواهد انجام بدهد. تبلور انسانیت، تبلور عدالتخواهی، اخلاق متکثرترین و متنوعترین تجمع جهان. هیچ تجمعی در دنیا نیست، بخصوص تجمع دینی- مذهبی که همه از مذاهب مختلف اسلامی بیایند بلکه از ادیان مختلف میآیند، از مسیحی، یهودی، زرتشتی، مارکسیست. دوتا هیئت مارکسیست، من دیدم آمدهاند. کمونیستهایی از اروپا و از آمریکای لاتین که اصلاً خدا را قبول ندارند، آمدهاند ببینند اینجا چه خبر است. بعد خودش میگفت که آن چیزی که ما دنبال آن بودیم همین است. همین کاری که شماها دارید میکنید. ما میگوییم بیطبقه، همه برابر، همه خدمت کنند، حق همدیگر را نخورند، سرمایهداری کشیشها همه با هم هستند. ما این را گفتیم. ما با دین، مشکلی نداریم. بنده بودایی دیدم. حتماً شما هم دیدهاید. بودایی، هندو، بتپرست، مشرک آمده است. مسیحی، یهودی، اهل سنت، صابی، از صابئین آمدهاند. از خوارج ما دیدیم. کسانی که دشمنان تاریخی هم امیرالمؤمنین، هم معاویه بودند و با هر دو جنگیدند، آمده بودند ببینند. خانمی زرتشتی من دیدم از ایران آنجا، چادر و حجاب او هم عین مسلمانها بود. اربعین آمده بود گفت من عاشورا هم آمدم، عاشورا بیشتر برای عباس آمدم اما برای خود حسین آمدهام! از این ایزدیها دیدیم آمدهاند. یعنی هیچ تجمع دیگری که تقریباً از همه ادیان و مذاهب، حتی آدمهای لامذهب بیایند و تحت تأثیر قرار بگیرند، این فضا را دوست داشته باشند. من از چندین نفر از این تیپها، شنیدم که گفت آقا اینجا این چه حالوهوایی است؟ گفت من هیچ جا ندیدهام اینقدر مردم با هم مهربان باشند، همدیگر را دوست داشته باشند، اشک میریزند و همه، همآغوش و با هم یک سیل محبت و عشق و فداکاری و اشک و خلوص دارد به سمت یک دریاچهای، یک اقیانوسی میرود که اسمش حسین است. اصلاً تعجب میکنند. این حسین کیست؟
من یک سال بعد از پیادهروی اربعین، توفیق داشتم رفتم. یک سمیناری بود، از ۴۰- ۵۰ کشور جهان، آمده بودند. نوبت من که رسید گفتم اول بگذارید من یک گزارشی را به شما بدهم. با اینکه به موضوع بحث ما ربطی ندارد، ولی این را من باید به شما بگویم که من از جایی دارم میآیم که تحت اشغال دشمن بوده است، جنگ بوده است، تروریسم است و... ولی به خاطر حسینبنعلی، ۱۰- ۲۰ میلیون آدم، راه افتادهاند، از دهها و صدها کیلومتر، دارند به آن سمت میآیند، هر چه من گفتم، اینها باور نمیکردند. مگر مثلاً ۲۰ میلیون، ۱۰ میلیون آدم میشود؟ آخرش به احترام من، به نظرم مثلاً تا یکی- دو میلیون را قبول کردند. بعد، فکر کردند حسین، شخصی است که در همین جنگهای اخیر عراق کشته شده است و از رهبران شیعه بوده که کشته شده است. گفتم نه، هزار و چند صد سال پیش ایشان شهید شده است. گفت هزار و چند صد سال پیش رفته است، حالا ۱۰- ۲۰ میلیون آدم برای او میآید؟ گفتم بله. گفت مگر چه کسی بوده است، چه بوده است؟ پنج دقیقه با اینها، من در سمینار توضیح دادم. بعد چندین نفرشان آمدند، یکی از آنها گفت ما اگر حسین داشتیم، جهان را با او فتح میکردیم. گفت هیچ دین و مذهبی، این حسین و کربلا را ندارد. این که شما میگویید کیست؟ و این چه وضعیتی است؟
یک رکورد دیگر هم این است که بزرگترین سانسور جهان و بزرگترین سانسور تاریخ؛ یعنی هیچ چیزی به این عظمت اینطور سانسور نشده است حتی فیلم آن را به عنوان یک گزارش خبری دو دقیقهای پخش نمیکنند. یعنی همین الآن اگر 50 نفر در ایران جمع بشوند یک چیزی بگویند این صد بار منتشر میشود یا اگر بگویند یک خرس قطبی در یک لوله فاضلابی گیر کرده، همینهایی که بمب اتم میزنند و بمب شیمیایی میزنند و میلیون میلیون آدم لت و پار میکنند؛ آنجا 300 تا دوربین میرود که آی خرس نفس کشید، الآن دارد نیروی نجات میرسد! همین الان اگر بگویند ۱۰۰ تا آهو در جنگل از تشنگی دارند هلاک میشوند، تمام دنیا توجه میکند. خوب هم هست، باید توجه کنند. چگونه است که ۲۰ میلیون آدم در این کشور، در این فضا، راه میافتند، اینها ارزش یک تصویر و یک عکس را ندارند؟ این بزرگترین سانسور تاریخ است و همه اینها به آن روح واحد و عشق توحیدی برمیگردد.
چرا تشییع جنازهی امام(ره)، بزرگترین تشییع جنازهی تاریخ بشر شد؟ با این که ۱۰ سال حکومت ایشان بود و در این ۱۰ سال بعد از انقلاب، دائم برای ما مشکل درست کردند. هشت سال آن جنگ بود. تمام ۱۰ سال، تحریم، ترور و گرفتاری بود. با همهی این محاسبات، اول که مردم به استقبال امام رفتند، بزرگترین استقبال جهان و تاریخ بود. آن استقبال، به نظرم، اهمیت آن به اندازه تشییع نبود، چون بعد از ۱۰ سال حکومت ۱۰- ۱۱ میلیون جمعیت رفتند که آن موقع، جمعیت ایران اینقدر نبود، خیلی کمتر بود. تقریباً یکسوم، یکچهارمِ کل ملت ایران به تشییع امام رفتند. خبرِ تشییع امام در دنیا ۹۵٪ سانسور شد. این هم سانسور میشود. تشییع شهید سلیمانی هم سانسور شد. چرا؟ برای اینکه میدانند اگر این خبر پخش شود، تمام دنیا یک مرتبه میگویند چه خبر است اینها چه مردمی هستند؟ مگر اینها چه کسانی بودند؟ چه میگفتند؟ چرا هیچ جای دنیا چنین اتفاقی نمیافتد؟ اربعین ۲۰۱۷، چهار- پنج سال پیش، قبل از کرونا، اعلام شد که دولت عراق اعلام کرد ۳۰ میلیون زائر آمده است. به تدریج در آن یکی- دو هفته ۳۰ میلیون زائر به کربلا آمده و رفته است.
میدانید مشهدِ حضرت رضا(سلامالله علیه)، بعد از اربعین، بعد از سیدالشهدا، بزرگترین تجمع جهان، زیارت امام رضا(سلامالله علیه) است. یعنی در سال حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون جمعیت به آنجا میآید. روزهای خاص گاهی در یک روز سه- چهار میلیون جمعیت به آنجا میآید. یعنی بیش از مردم مشهد، زائر به آنجا میآید، چنان که در اربعین، چند برابرِ کل جمعیت خود کربلا، آدم به آنجا میرود که نمیدانم اصلاً اینها کجا میروند، چگونه جا میشوند؟ چه میخورند؟ اصلاً آب چه کار میکنند؟ غذا چه کار میکنند؟ دستشویی؟ خواب؟
پس بنابراین، یک فرصت بزرگی است که فقط با فرهنگ اسلامی و فرهنگ اهل بیت، چنین معجزاتی اتفاق میافتد. آن هم بعد از هزار و چند صد سال که همه از ادیان و مذاهب مختلف میآیند و همه میگویند ما این را میخواهیم. ما همین را میخواستیم. ما این محبت، این وفاداری، این خدمت به خلق را میخواهیم.
یکی از کارهایی که اگر بتوانید انجام دهید، تهیهی ۱۰۰ جمله از سیدالشهدا، از حضرت زینب، از امام سجاد یا از رجزهای شهدای کربلا، آن رجزهایی که امروز برای همه معنادار باشد و در این مسیر، این میلیونها نفری که از نجف تا کربلا میروند، ۱۰۰ تا جمله را میبینند و ۱۰۰ قدم به امام حسین نزدیک شوند. یعنی حسین، حسین میگویند. اما نمیدانند حسین کیست. در مشهد، حرم امام رضا، ۱۰- ۱۲ میلیون آدم میآید، همه هم عاشق اهل بیت هستند ولی اگر به آنها بگویید راجع به امام رضا(ع) دو دقیقه صحبت کن ببینیم قضیه چه بوده؟ ایشان چه میگوید؟ هیچچیز نمیدانند. فقط ضامن آهو و بعد هم غذای حضرت و گنبد طلا و... گنبد هم نه، گنبز طلا و قبلاًها هم شمع، و حالا هم که ریسمان ببندیم! کلاٌ همه زائران به امام رضا(ع) میگویند حالا که ما به زیارت شما آمدیم شما برای ما چه کار میکنی؟ ما بچه نداریم، کاری کن بچهدار شویم. مدل ماشینمان بالاتر برود. خانهمان چه شود؟ مدرکمان فلان شود و... یعنی به زیارت میآیند ۱۰ چیز هم میخواهند بگیرند و همان چیزی را که باید از آنها بگیریم، همان را نمیگیریم. عرض کردم بعضیها میگویند حسین جان تا نگویند امام حسین! رضا جان تا نگویند امام رضا! مهدی جان تا نگویند امام مهدی! اینها جان هستند، جانِ جانان هستند، اما نسبتشان با ما، امامت و رهبری است. امامت یعنی اقتدا. شیعه یعنی کسی که مشایعت میکند، پا جای پای اینها میگذارد. ما پا جای پای اینها نمیخواهیم بگذاریم، نه در زندگی، نه در مرگ. نه اهل خطر و شهادت و... هستیم، نه در زندگی اهل فداکاری و انفاق هستیم، ولیکن میخواهیم شیعه اینها باشیم. فرهنگ، سبک زندگی و مرگِ حسینی، سیاست و حسین، خانواده و حسین، اخلاق و حسین، بازار و حسین چطور بازاری است؟ اگر اینها را در مسیر، از نجف تا کربلا و در خود کربلا، به شکلهای مختلف، پردهنویسی، تراکت، یک دورهی فرهنگ، آموزش مفاهیم و معارف اسلامیِ ناب، یعنی معارف حسینی، به آنها آشنا کنیم.
چند نمونه از آثار و برکات آن را عرض میکنم. اولاً، خطاب به خود این بچههایی که میروند، خسته میشوید، ولی خسته نشوید. اولین حدیث از سیدالشهدا است که مخاطب آن هم همه هستند، مخصوصاً همین بچههایی که میروند خدمت کنند. کسی پیش امام حسین(علیهالسلام) آمد و گفت من خیلی خدمات به مردم میدادم و خدمت میکردم ولی گاهی خسته میشدم و انگیزهام را از دست میدادم. بس است! امام حسین فرمودند: «إِنَّ هَوَائِجَ النَّاسِ إِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْکُمْ» این که مردم مشکلاتشان را به شما ارجاع میدهند، این لطف ویژهی خدا به شماست. آن شخص گفت ما یک عده فامیل، همسایه و آشنا داریم. شادیهایشان را برای ما نمیآورند. هر وقت گرفتار هستند، غم و غصه دارند، مشکلی دارند، همه پیش ما میآیند. وقتی شاد هستند به من نمیگویند که خب تو هم بیا، ولی هر وقت مشکل دارند پیش من میآیند. مردم بدی هستند! امام حسین(علیهالسلام) فرمودند که شما باید از این امر استقبال کنی که چرا سراغ بقیه نمیروند؟ چرا سراغ تو میآیند؟ چرا به تو امید دارند؟ لطفی بالاتر از این، خدا میتواند به کسی بکند که گرفتارها، وقتی گرفتار هستند، به فکر تو میافتند؟ موقعی که میخواهند فسادی کنند، به فکر تو نمیافتند. شخصی که میخواهد گناه کند، دزدی کند، به فکر تو نیست، ولی وقتی گرفتار میشود، به فکر تو میافتد. بگو خدای را سپاس، نعمتی از این بالاتر؟ فرمودند خسته نشوید. «فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ» نباید به تو ملال و خستگی دست بدهد. این نعمت است، لطف خداست. این یک درس حسینی است. مردمی که میآیند، این ۲۰ میلیونی که به زیارت امام حسین میآیند، وقتی به شهرها و خانههایشان برمیگردند، میگویند ما به زیارت کسی رفتیم که میگوید از نوکری برای مردم خسته نشوید. نه اینکه همین چند روز نوکری کنید، بعد هم که به شهرتان برگشتید، در روزهای عادی، آنجا هم هدف اصلیتان خدمت به مردم باشد، نه منافع خودتان. این سبک زندگی امام حسین است. این یک جملهاش. همین یکی باشد، زندگیها زیرورو میشود. همین یکی باشد طلاق، دعوا، کتککاری، پروندههای دادگاه، زندانها، همه خالی میشود. امام حسین(ع) میگویند زرنگیبازی درنیاورید. زرنگی این نیست که از بقیه بار بکشی، سوار بقیه بشوی. زرنگی این است که بار دیگران را برداری، ولو خودشان نفهمند. «لا تَمَلُّوا» خسته نشوید. این یک اصل است.
یکی هم سلامتی مردم در همین مسیر است. همین سیدالشهدایی که در کربلا میگوید همه برویم فدا شویم و برای آن هدف بزرگتر تکهتکه شویم سلامتی جسم و زندگی همه فدا. اما همین امام حسین(علیهالسلام) به افرادی که خیلی مراقب بدنشان نبودند و به بهداشت، سلامتی، تغذیه مناسب توجه نداشتند، میفرمودند: «بادِرُوا بِصِحَّةِ الأَجْسَامِ فِی مُدَّةِ الأَعْمَارِ». تا وقتی در این دنیا هستید، زنده هستید، تلاش کنید بدنتان سالم و بانشاط باشد. بهداشت را رعایت کنید. تغذیهتان درست باشد. فعالیت بدنی داشته باشید. مراقب امنیت بدنتان باشید. به بدن برسید تا در دنیا هستید کاری کنید که بدنی سالم داشته باشید و گرفتار بیماریها و مشکلات اساسی نشوید. این بدن ابزار تکامل روح شماست. این بدن ماشین روح است، اسب روح است. روح باید با این بدن، عمل صالح انجام دهد، رشد کند. بعد هم این بدن و این ماشین مستعمل میشود و در قبرستان میاندازد. قبرستان ماشین! و خودش به عوالم و افقهای بالاتر میرود. سیدالشهدا میفرمایند: «بادِرُوا». «بادِرُوا» یعنی سریع بشتابید و قضیه را جدی بگیرید. نه اینکه حالا به بدنتان هم برسید، نه. «بادِرُوا» یعنی در مورد حفظ سلامت بدن و بهداشت جامعه، کاملاً جدی و دقیق باشید و زمان را از دست ندهید. بعضیها فکر میکنند شهادتطلبی، انقلابی بودن، مذهبی بودن، اهل آخرت بودن یعنی اینجا دیگر ولش کن. نظم، بهداشت، مسکن، اشتغال، ازدواج، برنامهریزی، صنعت، کشاورزی، اینها مهم نیست. نه. سیدالشهداء(ع) میفرمایند تکتکِ این موارد را باید دقیق محاسبه کنید. در تعبیر دیگری فرمودند که از گناهان بزرگی که خداوند نمیبخشد این است که پول و سرمایه را نفله کنید. چه اسراف، یعنی مصرف بیش از نیاز. چه تبذیر، یعنی ریختوپاش و ضایع کردن امکانات، چه مهندسی غلط اقتصاد که نفهمی یک پروژهی اقتصادی را چگونه پیش ببری که آخرش، ضررش بیشتر از سودش نشود و... فرمودند اینهایی که مال برایشان مهم نیست و میگویند هر جور درآوردی، درآوردی. هر جور هم خرج کردی، خرج کردی. فرمودند: اینها از ما نیستند.
حدیث سوم یا چهارم که باید گفتمان شود. ما تصوری راحتطلبانه از تشیع داریم. شیعهی راحت. تشیع توأم با مفتخوری، شیعه قالتاق! این تصور از شیعه را سیدالشهدا(ع) بطور قاطع رد کردند. کسی آمد «قَالَ رَجُلٌ لِلْحُسَیْنِ» کسی خدمت ایشان آمد «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، أَنَا مِنْ شِیعَتِکُمْ». فرزند پیامبر، ما از شیعیان شما هستیم. فکر کرد الآن سیدالشهداء(ع) میگویند بهبه! عجب شیعههایی! اینها را میشناختند که مثل بقیه مردم دارند زندگی میکنند. زندگیِ شیعی نیست. مثل بقیه! مثل کفار زندگی میکنند، فقط کنارش عزاداری هم میآیی، لباس سیاه هم میپوشید، زیارت هم میروید، نماز هم گاهی میخوانید، و الا زندگیتان با کفار فرقی ندارد. در بازار مثل او، در مسائل اجتماعی مثل او، فرق تو با آنها چیست؟ اسمت شیعه است، رسمت شیعه نیست. گفت آقا من شیعه شما هستم. امام(ع) فرمودند: «اتَّقِ اللَّهَ». تقوا داشته باش. یعنی بیتقوا. شما که اصلاً نگران این نیستید که پول را از کجا میآورید؟ زور، قدرت را از کجا میآورید؟ چگونه مصرف میکنید؟ گفت مگر ما شما را قبول داریم؟ گفت آقا ما شما را قبول داریم. امام حسین(ع) فرمودند: ما شما را قبول نداریم! شما ما را قبول دارید، ما شما را قبول نداریم. «اتَّقِ اللَّهَ». تقوا داشته باش. دروغ نگو. «لا تَقُولُنَّ شَیْئاً یَقُولُ اللَّهُ لَکُمْ کَذَبْتُمْ وَ فَجَرْتُمْ فِی دَعْوَاکُمْ». حرفی نزن، ادعایی نکن که همان لحظه که داری ادعا میکنی، خداوند تکذیبت کند و بگوید دروغ میگویی! خود این، فجور و گناه بزرگی است. هر کس خود را شیعه بنامد- ببینید امام حسین چه میگویند؟- میگویند هر کس خودش را شیعه بنامد در حالی که آنطور که ما میگوییم زندگی نمیکند، او اهل فجور است. او بیتقوا و گناهکار است. هر کس اسم ما را بیاورد، بگوید شیعهی ماست، ولی مثل بقیه زندگی کند، دروغ بگوید، خیانت کند، راحتطلبی کند، مفتخوری کند، انگل باشد، خدمت به خلق نکند، شجاع نباشد و... فرمودند: «کَذَبْتُمْ وَ فَجَرْتُمْ». هم دروغ گفتهای، هم خودِ این ادعای تشیعتان گناه بزرگی است. شما شیعه نیستید. گفت شیعه شما چه کسانی هستند؟ امام حسین(ع) فرمودند: «إِنَّ شِیعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ». فرمودند شیعه ما، کلاهبردار نیست. در بازار، کلاهبرداری نمیکند. دروغ نمیگوید. در هیچ کار و پروژهای، غش نمیزند. آب نمیبندد. اگر پروژهی تحقیقاتی انجام میدهد، درست تحقیق میکند. اگر پایاننامه مینویسد یا استاد است دارد به پایاننامه نمره میدهد، به وظیفهاش درست عمل میکند. اگر در کارخانه صنعتی تعهد میکند که ما این محصول را با این آلیاژ، در این زمانبندی، با این مواد، با این بودجه، در این مدت تحویل میدهیم، باید دقیق همانطور که گفتی عمل کنی. وسیلهای را که گفتهای میسازی، خانهای میسازی و... آنطور که تعهد کردهای و باید بسازی نساختی. وسیلهای را گرفتهای تعمیر کنی، نکردهای به دروغ میگویی فلان قطعهاش فلان! سیدالشهدا(ع) فرمودند: همه اینهایی که خودشان را شیعه مینامند و اینگونه زندگی میکنند، همه دروغگو و همه گناهکار هستند. شما شیعه ما نیستید. شیعه ما کسانی هستند که قلبهایشان از غل و غش پاک است. به هیچ کاری آب نمیبندند. هیچ کاری را ناقص انجام نمیدهند. تعهدی نمیدهند که به آن عمل نکنند. اگر مسئولیتی پذیرفتی، باید با تمام دقت و ظرفیت، به آن درست و دقیق عمل کنی. مسئول نظارتی باید درست نظارت کند. همین دیروز خبر آمده است که در فلان شرکت دزدی شده است! خب کیست، چیست! چه کسی دارد نظارت میکند؟ گوش آن کسی را هم که قرار بوده نظارت کند، باید گرفت. «مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ» هستند. اینها مردم را بیدین میکنند، اینها نظام را تا حد سرنگونی تضعیف میکنند.
خب، میفرمایند: «دغل» میفرمایند شیعهی ما اهل دغلکاری نیست. دغل یعنی فریب، کلاهبرداری. چیزی میگویی، کار دیگری میکنی. تعهدی میدهی در حالی که منظور دیگری داری. کاری را میگویی انجام میدهم در حالی که میدانی انجام نمیدهی یا نمیتوانی انجام دهی یا نمیخواهی انجام دهی. فرمودند: تمام کسانی که در مسائل شخصی به اعتماد همدیگر خیانت میکنند یا در مسائل اجتماعی، اینها شیعهی ما نیستند. آن شخص گفت پس ما چه هستیم؟ ما اسم شما را روی بچههایمان میگذاریم، ما در عزای شما عزاداری میکنیم، ما واقعاً عاشق شما هستیم، ما در مشکلات شما اشک میریزیم، ما دوست داریم شما را زیارت کنیم. فرمودند: اشکالی ندارد. «قُولُوا إِنَّا مِنْ مُوَالِیکُمْ وَمُحِبِّیکُمْ». بگویید طرفدار ما هستید. بگویید طرفدار ما هستید. بگویید ما را دوست دارید، ما هم شما را دوست داریم. به شرطی که نگویید شیعه هستیم! بگویید ما را دوست دارید، ما هم شما را دوست داریم، ما شما را بیش از خودتان دوست داریم. خب این حسینبنعلی است. حسین اینگونه شیعه را تعریف کرده است. طرف نماز نمیخواند اما به زیارت امام حسین میآید! خمس و وجوه شرعی، اموالش را حتی به فقرا و محرومین نمیدهد، آش نذری میدهد، به خیالش این آش جای آن را میگیرد. آش را با جایش میبرد، بعد آش میدهد. خب یک تشیع قلابی، یک مذهب آسانی درست کردهایم که در حد همین عزاداری، زیارت، مثلاً در کارهایی که ضرر و خطر آن کم است و آسان است. هم سیاحت، هم زیارت، هم عبادت! خدا و خرما همه با هم! اما اگر قرار اگر یک وقت قرار باشد بین خدا و خرما، زمانی انتخاب کنند، قطعاً اینها خرما را انتخاب میکنند.
یک سؤال. مگر زمان امام حسین(ع) کل شیعه ۷۰ نفر بود؟ غیر از شیعه هم، همه محب امام حسین و اهل بیت بودند. چون در منابع همه مذاهب است که پیامبر(ص) راجع به حسن و حسین چه گفتهاند. برای چه نیامدید؟ برای چه به کربلا نیامدید؟ امام حسین به تمام شهرهای بزرگ نامه نوشت! تازه به شما بگویم کوفه تنها شهری بوده که قیام کرده است. بقیه شهرها قیام هم نکردهاند. بقیه شهرها از امام حسین(ع) دعوت هم نکردند حتی شیعیانشان! تازه کوفه انقلابیترین شهر بوده که دعوت کرده است. چند هزار نفر آمدهاند، شروع کردهاند، شهر را آزاد کردهاند، بعداً ترسیدهاند. این هم یک تعریف است. همه این ۲۰ میلیونی که به زیارت میروند، همه محب حسین هستند، اما باید بین اینها بگردی، شیعه حسین پیدا کنی!
امام حسین فرمود: شیعه، هیچ کس را فریب نمیدهد. صادق و شفاف است. نه در اقتصاد، نه سیاست، نه خانواده، نه رسانه و... کلاهبردار نیست. هر کس کلاهبردار است، شیعه ما نیست. فریب میدهی؟ دغل! افکار عمومی یا افراد خاصی را فریب میدهی؟ میخواهی مردم را دور بزنی؟ بازیشان میدهی؟ از ما نیستی. ما کسی را بازی نمیدهیم. غل غش، یعنی میگویند فلانی غش زد. حالا ما این غش زدن را مثلاً کسی که شیرفروش است، در شیر آب ریخته است. این را همه میگویند غش زده است. همه ما مشغول غش زدن هستیم. هر کس، هر جا کاری را به عهده دارد و آن کار را با تمام ظرفیت و دقیق و درست انجام نمیدهد، اهل غل و غش است. باید ۱۰۰ ساعت کار کنی، ۹۰ ساعت کار کنی تو اهل غل و غش هستی. کاری را نمیتوانی انجام دهی، میگویی میتوانم و مسئولیت آن را میپذیری تو دغلکار و کلاهبردار هستی. اگر ما بتوانیم این را در این مسیر بفهمیم و این ۲۰ میلیون بفهمند که شیعه کیست. بفهمند از نوکری برای مردم خسته نشویم. طلبکار هم نشویم از این مسیری که به همدیگر خدمت میکنیم بعد باز به شهر خودتان که برگشتیم کلاه همدیگر را برنداریم و دوباره همان آدمهای قبل نشویم.
حدیث بعدی و فرهنگسازی بعدی؛ «وَ لا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرَضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ» صحبت از «فَلاحَ قَوْم» است. یعنی رستگاری ملی، رستگاری جمعی. فرمودند: آن جامعهای رستگار نخواهد شد که معیار اصلیاش رضایت خداوند نیست، هدفش خدا نیست. نگاه میکند چه کار کند برایش کف میزنند؟ هر چه برایش کف بزنند، انجام میدهد. هر جا هو میکنند، انجام ندهد. کاری ندارد خدا چه گفته است. خدا هدفشان نیست، خلق هدفشان است. میخواهند همه حرفهای خوب برایشان بزنند، تحویلشان بگیرند، به آنها احترام بگذارند. کسی با آنها دشمن نشود. صلح کل! همه خوب هستند. همه درست هستند. خوبها خوب هستند، بدها خوب هستند. بد نداریم. همه به بهشت میروند. پاپ میخواست بگوید ما دیگر مثل پاپهای قبلی نیستیم. مثل قرون وسطای کلیسا نیستیم گفت ما اصلاً قبول نداریم جهنم است. جهنم فقط برای تهدید بوده است، جهنمی در کار نیست. همه به بهشت میروند، کمونیستها، لیبرالها، همجنسبازها، مسیحیها و... - اینها را که میگویم همه را گفت - گفت همه به بهشت میرویم! یکی گفت اگر اینها همه به بهشت میآیند، ما دیگر اصلاً به آن بهشت نمیآییم. آنجایی که کمونیست و لیبرال و همجنسبازها همه آنجا میآیند باید خیلی مواظب باشیم که به آنجا نرویم! حالا این میخواهد مثلاً همه بیایند مسیحی شوند، دست پاپ را ببوسند. جذب کامل بدون دفع! حقیقت را کتمان میکنید، دروغ میگویید برای اینکه همه برایتان کف بزنند؟ فرمودند: رستگار نخواهد شد و نخواهد بود آن مردمی و آن گروه و جریانهایی که رضایت مردم، کف و هورای افکار عمومی را به قیمت خشم خداوند میخرند. میفهمند آن حرف و آن شعار غلط و نادرست است باز آن شعار را میدهند. برای چه؟ برای اینکه رأی بیاورند.
تعبیر سیدالشهدا(ع) است: مردم، همه مسلمین، در محضر خدا بودن را جدی بگیرند. «إِنَّ أَعْمَالَ هَذِهِ الْأُمَّةِ» این امت، مسلمانها، مردم بدانید تمام اعمالتان «مَا مِنْ صُبْحٍ». هیچ صبحی، هیچ روزی نیست، «إِلَّا وَ تُعْرَضُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى» مگر اینکه به محضر خدای متعال عرضه میشود. سیدالشهدا میگویند: ای مردم، جدا از این که تکتکتان پرونده دارید «هَذِهِ الْأُمَّةِ» کل امت و کل مسلمین هم یک پرونده جمعی دارند. یعنی هم شما تکتک کتاب اعمال و پرونده دارید، هم کل مسلمین، به شکل امت و جامعه. فرمودند: اعمال شما هر روز به خدای متعال عرضه میشود. خودتان را در محضر او ببینید و بترسید. خدا یک اسم نیست، کلمه نیست، قرارداد نیست. خدا حقیقت مطلق است. خدا واقعاً هست، نه شوخی. این خدایی که اینها میگویند خدایش خیلی جدی است. مثلاً امام(ره) وقتی میگفت خدا، جوری میگفت که آدم شک میکرد، میگفت نکند واقعاً خدا هست؟ چون امام جور دیگری خدا میگفت چون همه خدا میگوییم اما ایشان زمانی که میگفت خدا؛ در محضر خدا هستیم. عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنیم. یک جوری میگفت که آدم یک لحظه شک میکرد که شاید خدا واقعاً باشد! آن وقتها احتمال آن را میدادیم. یا مثلاً زمانی گفت که باید پاسخگوی همه اعمالتان باشید. گفت من در این مورد فلان عمل را انجام دادهام، - من هر وقت یادش میافتم بدنم میلرزد- گفت من این تصمیم را گرفتهام و اعلام کردهام و آن روزی که همه باید جواب بدهیم، در محضر ایشان عرض خواهم کرد. اصلاً یکی از جاهایی که احتمال دادم خدا هست آنجا بود! گفت در محضر ایشان عرض خواهم کرد که چرا این تصمیم را گرفتهام؟! یعنی هر کاری میکنید، همین الان باید خودتان را در محضر خدا ببینید. همین الان بپرسند این چه کاری بود کردی؟ این چه حرفی بود زدی؟ این چه کاری بود که باید میکردی و نکردی؟ این چه سکوتی بود؟ چرا اینجا خودت را به آن راه زدی؟» در خانواده، در محله، در شهر، در سطح جهان، در مسائل اخلاق شخصی، در مسائل اقتصادی، سیاسی، جهادی، همه جا، سیدالشهداء(ع) میفرمایند که اعمال فردیتان و اعمال جمعیتان هم، مسلمین شما یک شناسنامه هم جمعی هم دارید «هَذِهِ الْأُمَّةِ» تمام اعمال این امت، هر روز به محضر خداوند عرضه میشود. این خدا، خدای حی است و واقعاً زنده است. خدای ماها، خدای مرده است. نه خطری دارد، نه ضرری دارد. اصلاً خیلی هم متوجه نیست. حواسش نیست ما چه کار میکنیم، ولی این خدا، سمیع و بصیر است. سیدالشهداء(ع) میگویند خدا میبیند، میشنود. شما خیال کردهاید خداوند یک تصور و یک لفظ و یک اسم است؟ سمیع است، بصیر است، قادر است، علیم است، ارحمالرّاحمین است، منتقم است، عفو است. سیدالشهداء(ع) فرمودند رابطه ملی و جمعیتان را با خداوند، غیر از روابط فردی درست برقرار کنید. یعنی در مسائل اجتماعی، مسائل سیاسی، اقتصادی، حکومتی.
خب تکتک این جملات و کلمات سیدالشهداء(ع) واقعاً به توضیح و تفسیر احتیاج دارد. همین الان که دارم اینها را میگویم نکته تازهای راجع به این کلمات به ذهن آدم میآید که از همین یک عبارت، ۱۰ - ۲۰ تا استفاده دیگر هم میشود کرد. نباید جوری شود که ۲۰ میلیون آدم، به راهپیمایی و زیارت امام حسین بروند و برگردند، اما نیمی از این کلمات امام حسین(ع) را نفهمند که چیست. نفهمند که این زیارت چه نسبتی با کل زندگی ما دارد؟
در روایتی هست از ایشان پرسیدند چگونه بفهمیم روزهی ما، ماه رمضان، قبول شده است یا نه؟ فرمودند ببینید بعد از ماه رمضان، همان آدم قبلی هستید یا آدمتر شدهاید؟ اگر اصلاح شدهاید، به همان اندازه، روزههایتان قبول شده است. اگر فرقی نکردهاید، روزهها قبول نشده است. گرسنگی و تشنگی را تحمل کردهاید. البته جهنمی نمیشوید، عذاب ندارید چون به وظیفهات عمل کردهای، اما خیلی رشد هم نکردهای. یعنی میگویند.
سیدالشهداء(ع) در دعای عرفه، تعابیر خیلی عجیبی دارند. خلاصه یک مضمونی است که میفرمایند: اگر میخواهید ببینید عبادتهایتان، نماز و روزه و حجتان، زیارتتان، عزاداریتان و... قبول شده یا نه؟ ببینید بعد از اینها، همان آدم قبل از اینها هستید؟ درجا زدید؟ عقب رفتید؟ یا نه، تغییر کردهاید؟ یعنی یکسری گناهان و ظلمهایی را قبلاً میکردید، دیگر نمیکنید. اگر تغییر کردهاید، بهبود پیدا کردهاید، آدمتر شدهاید، یعنی به خدا نزدیکتر شدهاید. یعنی آن عبادتتان به همان اندازه قبول شده است. قبول شده یعنی تأثیر گذاشته است. قبول خدا که اعتباری نیست که مثلاً بگوید این را قبول کردهام، آن را قبول نکردهام! این قبول، تکمیلی و حقیقی است. آنی قبول شده است که واقعی بوده و اثر خودش را گذاشته است. سیدالشهدا میگویند: خدا را جدی بگیرید. خودتان را، چه فرد، چه جامعه، در محضر او بدانید. هر کس به زیارت کربلا میرود، این روایات را در نظر داشته باشد.
میدانید که این دعای عرفه امام حسین(ع) را میشود ۲۰ جلسه راجع به کلمات آن بحث کرد تا بفهمیم وقتی دعا را میخوانیم، معنیاش را نمیدانیم. این دعا چقدر شیرین، زیبا و عمیق است. پر از حکمت است. هر سطرش، دایرهی جهانبینی انسان را وسیعتر و ذهن و قلب انسان را نورانیتر میکند به شرط این که بفهمیم و بفهمیم چه کنیم. حالا من چون خودم مزهاش را نچشیدهام، فقط الفاظ را بلد هستم!
عرضم را خاتمه میدهم. گاهی اوقات بیش از ۱۰۰ نفر از رفقایم را که از نزدیک میشناختم، در جنگ شهید شدند که خون بعضی از اینها روی سر و صورتم پاشید. اصلاً عاشق تکتکِ اینها هستم. هر چه به این بچهها فکر میکنم که در سن ۱۷، ۱۸، ۱۹ سالگی، چگونه این همه رشد کرده بودند؟ آدم واقعاً تعجب میکند. امام گفت: اهل سلوک، ۴۰ سال سلوک میکنید و چله مینشینید خدا قبول کند، یک بار هم بروید ببینید این بچههای نوجوان که آمدهاند و این همه رشد کردهاند، ببینید اینها به کجا رسیدهاند. یک شبه، راه صدساله رفتهاند. ۳۰ سال پیش، در جنگ، در عملیات، آن شبی که مثلاً فلان عملیات با هم بودیم. گفتم اصلاً تصور این صحنهها را میکردید؟ اگر خواب میدیدید، باور میکردید که بچهها برای این که میخواستند ۱۰۰ متر خط را بشکنند و جلو بروند، ۴۰ نفر شهید و جانباز میشدند و میافتادند! الآن ۱۰- ۲۰ میلیون آدم دارند اینطور میروند، ایرانیها و... نظم و امنیت آن هم با بچههای ما و بچههای عراقی، اردوگاه انقلاب اسلامی است. اصلاً تصورش را میکردید؟ وقتی قطعنامه را امضاء کردیم و در منطقه گریه کردیم که چرا قطعنامه امضاء شد؟ باور میکردید این روز و این شب برسد؟ اینها هم کرامات امام حسین است.
ببخشید، حرفهایی زدم که شما همه خودتان میدانید. حتماً شما گروههای تهیهی گزارش مصور دارید. بله؟ این صحنههای زیبا و باشکوه انسانی را که در دنیا نظیر ندارد اینها را ضبط کنید. اگر زمان جنگ، این موبایلها بود، بچهها چه صحنههایی را میتوانستند ضبط کنند. هیچچیزش ضبط نشده است. گاهی همینها را نقل میکنیم، به بچههای خودمان میگوییم، میگویند دیگه اینجور نبوده! خوب بودند ولی اینقدر هم نبوده است! خالیبندی نکنید! باور نمیکنند که واقعاً اینگونه بود. همین صحنههای اربعین را یادتان باشد اگر زمانی، خدا نکند، این قضیه قطع شود، اتفاقی بیفتد، چه میدانیم! همین صحنههایی را که میبینید، ۵۰ سال دیگر برای نوههایتان تعریف کنید، باور نمیکنند که به زور باید بنشینی، یکی پایت را ماساژ میدهد، یکی شانههایت را مالش میدهد، یکی قهوه برایت میآورد، یکی غذا در دهانت میگذارد.
یکی از دوستان از مسیر فرعی رفته بودند میگفت دیدیم دو- سه نفر مسلح جلو آمدند. فکر کردم داعش هستند. گفتم حالا ببین! گفت بیا پایین. مگر من میگذارم از اینجا بروی؟ بعد آنجا نشستیم یکی ما را باد میزند، یکی پای ما را ماساژ میدهد و... خب کجای دنیا اینطوری است؟ اگر ۵۰ سال دیگر این را به هر کسی بگویید، باور نمیکند. همین الآنش، هر جای دنیا بگویید، باور نمیکنند. حتی یکی از این موکبدارها را که خودم دیدم این خیلی منفعل بود. بعد فهمیدیم در جنگ هشت ساله، سرباز صدام بوده است، با ما جنگیده است. او سرباز ارتش بوده است. بعد یکی از دوستانمان گفت، فکر کنم اخوی من بود، حالا یادم نیست چه کسی این جمله را به من گفت. گفت از او پرسیدم، در جنگ که بودی، طرف ما تیراندازی هم میکردی؟ گفت بله، من سرباز بودم باید تیراندازی میکردم بعد گفتم مگر نمیدانستی ما چه میگوییم شما چه میگویید؟ گفت چرا میدانستیم بعثیها بالای سر ما بودند، فشنگی که به ما میدادند باید مصرف میکردیم بعد لوله اسلحه ما را بو میکشید که شلیک کردی یا نه؟ ما باید شلیک میکردیم تحت نظارت بودیم منتهی باید یک طوری شلیک میکردیم که به شما نخورد حالا اگر هم خورد، خورد! طرف خودش سرباز ارتش بوده و من احتمال میدهم که این از بچههای ما را زده باشد! حالا آمده موکب امام حسین(ع) زده و همین بچههای ما را با التماس میگیرد و برای آنها نوکری میکند.
اگر آدمهای با ذوق هنری و ادبی داشته باشید گرچه ذوقی در شماها نمیبینم اگر ذوق ادبی و هنری داشته باشید صدتا رمان درجه یک میشود نوشت. 200تا فیلمی که هرجای دنیا نشان بدهید فیلمهای مستند کوتاه، نیم ساعت، نیم ساعت، اصلاً هیچ حرفی هم نزنید، اصلاً متن روی آن نگذارید فقط نشان بدهید، بچه کوچک بچه دو سالهای که آن وسط نشسته، یک دستمال کاغذی روی سرش گذاشته – خودم این صحنه را دیدم – بعد من گفتم حتماً پدر و مادرش به زور گفتند این بچه اینجا بیاید، گفتم پاشو برو اینجا آفتاب است، برگشت یک نگاهی به من کرد که انگار مثلاً تو دشمن هستی! برای چه داری من را از اینجا بلند میکنی؟ دیدم این هم با علاقه و با عقیده این بچه اینجا نشسته است. بروید کل 5 قاره عالم را ببینید کجا چنین چیزهایی هست؟ انشاءالله خداوند از همه شما قبول کند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی